چرا نباید خودمان را با دیگران مقایسه کنیم ؟

برای همه پیش آمده که با فرد دیگری خود را مقایسه کنیم یا دیگران ما را مقایسه میکنند. در فرهنگ ما جا افتاده که روز به روز بیشتر از این اسلحه روح استفاده شود. یک معضل بزرگ است که آسیب های جبران ناپذیری برای هر کسی ممکن است داشته باشد. در این مقاله به این میپردازیم که مقایسه کردن از کجا می آید و چگونه باید با آن مقابله کنیم. پس با روینیک همراه باشید.

مقایسه کردن در فرهنگ ما

از بچگی برای بیشتر پیش آمده که در زمینه های درسی ، فنی و غیره مورد مقایسه قرار بگیریم. مقایسه کردن از آنجا سرچشمه می گیرد که وقتی خانواده یا افراد دیگر می‌دیدند افراد دیگر هم سن ما در زمینه‌های مختلفی به نحوی موفق بودند که یا معدل خوبی کسب می‌کردند یا اینکه در مسابقه ای مقام می آوردند یا به هر نحوی در زمینه مشترک یا نزدیک به ما موفق تر بودند. به ما می‌گفتند :

  • از فلانی یاد بگیر.

  • ببین چقدر موفق است.

  • عرضه این را نداری که به اندازه او موفق باشی.

جملات از این دست به ما گفته می شد و هیچکس از آسیب‌های آن باخبر نبود. فرهنگ ما غنی از اینگونه سرکوب ها و معضلات است و ما از آن در ارتباطات روزانه استفاده می‌کنیم. بدون اینکه با خبر باشیم آیا جمله که می گوییم یک جمله ای است که باعث بیشتر شدن اعتماد به نفس افراد برای تلاش می شود یا آنها را سرخورده می کند و انگیزه آنها را از بین میبرد.

مقایسه از همان بچگی در زندگی همه ما بوده است

"<yoastmark

بگذارید مثالی از خودم بزنم زمانی که شانزده یا هفده ساله بودم یکی از دوستانم در زمینه تراشکاری کار می کرد و برای خودش در آن سن درآمد خوبی داشت. اما من در زمینه درسی از او قوی تر بودم و مباحث تئوری را به خوبی حل میکردم. افرادی در مدرسه ، فامیل و غیره وقتی از من در مورد دوستانم سوال می‌کردند ، می‌گفتم که بیشتر دوستانم به سرکار میروند و پول در می آورند. میگفتند آنها از تو زرنگتر هستند و تو همیشه درجا خواهی زد. چون آنها از همین سن کم وارد بازار کار شده اند.

بسیاری از دوستانم مشغول کار بودند و همزمان درس هم می خواندند. اما کسی باخبر نبود که من در زمینه درسی از آنها قوی تر بودم و به المپیاد هم رفته بودم. همه فقط این نکته را می دیدند که : (( تو فقط الان درس می خوانی و او تا چند سال دیگر کسب و کار خودش را راه اندازی کرده است. ))

یکی از آنها حرفی به من زد که من تا یک ماه دچار افسردگی شدید شدم. آن حرف چنان فرکانس بدی به من منتقل کرد که باعث شد به فکر کار کردن بیفتم. با اینکه مشکل مالی نداشتیم اما همین مقایسه کردن باعث شد انگیزه پیدا کنم و به سراغ کار بروم.

شروع کردم به تحقیق اینکه چگونه می توانم در همین سن شروع به کار کنم. چون احساس میکردم با کار کردن بیشتر به من توجه میشود. دست به کارهای مختلف زدم از تعمیر کامپیوتر گرفته تا خدمات نرم افزاری حتی مدتی خرید و فروش دلار هم انجام میدادم.

اینم بخون ، شاید به دردت خورد  فکر میکنید برای رسیدن به خواسته هایمان دیر شده است ؟

هدف از مطرح کردن قسمتی از تجربیات خودم چه بود؟

منظور من از داستان بالا این است که هر کسی مثل یک جواهر میماند. تا زمانی که هرکسی خودش را به خوبی صیقل ندهد و شفاف نکند درخشش خاصی ندارد. مقایسه کردن مثل گرد و غباری میماند که روز به روز درخشش ما را کمتر میکند. یا به قول قدیمی ها هر گلی بوی خود را دارد.

ما هم مثل همین مثال می مانیم یعنی اینکه شما نباید خودتان را مثل کسی بدانید که هم سن شماست و از شما موفق تر است. این عبارت به کل اشتباه است. چرا که هر شخصی یک استعداد و توانایی بالقوه دارد که هرچه زودتر آن را کشف کند می‌تواند در چیزی که دوست دارد به نتایج قابل توجهی دست پیدا کند.

چرا ما خودمان را با دیگران مقایسه می کنیم؟

از لحاظ علمی مغز دارای یک ویژگی است که در ما این حس را به وجود می آورد که دوست داریم در زمینه های مختلف از هر چیز و از هر شخصی برتر باشیم. مثلاً ما می‌خواهیم در زمینه تولید مواد غذایی به غول تولید مواد غذایی یک کشور تبدیل شویم. همین می‌شود که مغز به دنبال الگوهایی در زمینه تولید مواد غذایی می‌گردد که از ما بزرگترند و درصد بالایی از تولید را در اختیار دارند. که یک مزیت و عیب را به همراه دارد.

اول اینکه :

به ما انگیزه میدهد تا بیشتر تلاش کنیم و به ما یادآوری میکند که اگر بخواهیم به اندازه آنها بزرگ و موفق شویم باید تلاشمان بیشتر و تا حد امکان تمرکزمان روی هدف باشد.

دوم اینکه :

سطحی که خودمان در آن قرار داریم را با سطح آنها مقایسه میکند و بعد این عبارت را به شما یادآوری میکند :

(( اگر میخواهی به اندازه آنها بزرگ شوی باید زمان زیادی بگذاری و انرژی زیادی مصرف کنی بهتر است به سراغ کار دیگری بروی و این کار را رها کنی. ))

"<yoastmark

و با مقایسه رقبا با ما این جملات را در ذهن بوجود می آید :

  • چرا من به اندازه اون موفق نیستم.

  • چرا من نتوانستم در مدت زمان کوتاه تر از او به اندازه و موفق شوم.

  • حتما من استعداد انجام این کار را ندارم.

و کلی کلمات دیگر که دائم در ذهن ما تکرار می شود و همین تکرارهای زیاد باعث احساس شکست می شود. اما باید با این مسئله کنار بیاییم و از منطق مان بهره بگیریم که آیا این فرد که در زمینه تولید مواد غذایی به این اندازه موفق است چه چالش ها و سختی هایی را طی کرده که باعث موفقیت او شده ؟ یا راز موفقیت او چیست ؟

مثل صنایع غذایی بهروز که توسط آقای فروتن راه اندازی شده و یکی از کارخانه های بزرگ مواد غذایی در کشور می باشد داستان بسیار جالب دارد. آقای فروتن ( بنیان گذار صنایع غذایی بهروز ) زمانی در خانه ای که مستاجر بوده با همسرش غذاهای مختلفی مثل مربا ، ترشیجات ، سالاد الویه و… درست می کردند. سپس در پشت ماشین شان گذاشته و آنها را می‌فروختند. همین می شود که رفته رفته سرمایه خود را جمع کرده و صنایع غذای بهروز را تاسیس می‌کند.

اینم بخون ، شاید به دردت خورد  افراد موفق چه در مورد ذهن می­دانند که شما نمی­دانید ؟

بعد از بررسی متوجه می‌شویم که ممکن است هزینه های بسیار زیادی برای آموزش و یادگیری خودش کرده باشد مدت زمانی شاگردی کرده و تجربه کسب کرده است. ترکیب تجربه و علم او را تبدیل به یک غول صنایع غذایی کشور کرده است. اما نکته دیگری که متوجه می شویم این است که او عاشق کارش است. بیشتر از کار برایش تبدیل به تفریح شده و از انجام آن لذت میبرد.

بسیاری از افراد این نکته را نمی بینند که آن فرد موفق چه چیزهایی را از دست داده که الان این حجم از موفقیت را بدست آورده است.
مقایسه
مقایسه

ذهن ما اینگونه طراحی شده تا همیشه نتایج را ببیند. شروع کار برای مغز مهم نیست بلکه نتیجه آن است که مغز به آن توجه می کند. حتما برای شما در شبکه های اجتماعی پیام های ارسال شده که متن آن دارای غلط‌های املایی بسیار بوده و از شما خواسته غلط های آن را پیدا کنید. اما شما متوجه آن نشده اید و در آخر هم به شما می گوید در متن بالا نقطه های کلمات اشتباه گذاشته شدند و شما متوجه نشدید.

این یک خصلت غریزی در مغز است که با تکرار و تمرین برطرف می شود. چون مغز در هنگام خواندن متن فقط به اول و آخر کلمات دقت می کند. سعی کنید دیدتان به افراد موفق این گونه نباشد. تحقیق کنید ، بررسی کنید ، سوال بپرسید که مثلا این شخص که در این سن به عنوان مثال به این موفقیت مالی دست پیدا کرده ، در دوران نوجوانی و جوانی چه فعالیت هایی را انجام داده. یا شخصی که در زمینه علمی به حد بالایی رسیده در زمان دانشگاه چه کارهایی انجام داده که باعث کسب چنین موفقیتی برای او شده است.

آرزو راز موفقیت در هر کاری است. نه تحصیلات، نه استعدادهای مادرزادی، فقط آرزو.

بابی آنسر

چگونه از مقایسه شدن و مقایسه کردن خودمان جلوگیری کنیم؟

برای اینکه بتوانیم از این موضوع جلوگیری کنیم ابتدا باید خودمان را دوست داشته باشیم. یعنی اینکه اگر به خودمان احترام بگذاریم ، دیگران هم به ما احترام خواهند گذاشت. منظور از احترام به خود انجام کارهایی که همیشه از انجام آنها لذت می بردیم.

بسیاری از مقایسه کردن ها از این موضوع نشأت می گیرد که فردی انجام کارهای مورد علاقه خودش پرداخته در آن موفق شده. اما ما با انجام کارهایی که مورد دوست نداریم پیشرفت لازم را نداشتیم و این مورد به چشم دیگران می آید و همین می شود اسلحه دست افرادی که منتظر یک موقعیت برای سرزنش دیگران هستند.

اهمیت کشف توانایی ها

مقایسه شدن
مقایسه شدن

زیاد شنیده اید که میگویند توانایی های خودتان را کشف کنید. اما هیچ کس به ما نگفته است چگونه آنها را کشف کنیم ، در کجا از آنها استفاده کنیم و در نهایت بتوانیم با تکیه بر آنها بتوانیم اهدافمان را دنبال کنیم. بعد از مدتها تحقیق متوجه شدم علاقه ما از همان بچگی معلوم بوده یعنی اینکه در بچگی از انجام چه کارهایی احساس غرور می‌کردیم. البته منظور به کارهایی بوده که به پیشرفت ما کمک کند نه کارهایی که باعث شود ما به جای پیشرفت ، پسرفت کنیم.

اینم بخون ، شاید به دردت خورد  چطور با انجام کارهای ساده به موفقیت بزرگ میرسیم؟

خود من از بچگی علاقه زیادی به کامپیوتر داشتم اما در آن زمان به من گفته شد که این رشته دیگر قدیمیست و بازار کارش در ایران اشباع شده. من هم با توجه به همین گفته مشاور مدرسه رشته برق را انتخاب و ادامه تحصیل دادم. در برهه ای از زمان پول خوبی هم از این رشته درآوردم اما همیشه دوست داشتم در زمینه کامپیوتر و برنامه نویسی پیشرفت کنم.

و با توجه به اینکه رشته برق بسیار پر درآمد و عالی بود تصمیم گرفتم همان رویای بچگیم را ادامه دهم. منظور اینست که با پرسیدن چند سوال زیر میفهمید به چه زمینه ای علاقه دارید :

  • من به درد چه کاری می خورم ؟

  • از انجام چه کارهایی لذت می برم ؟

  • با انجام چه کارهایی انگیزه من برای موفقیت بیشتر میشود ؟

اگر نتوانی با عشق کار کنی و عاشق کارت نباشی، بهتر است کارت را رها کنی، در کوچه بنشینی و از کسانی که کارشان را دوست دارند صدقه بگیری.

جبران خلیل جبران

سخن آخر

در آخر به این موضوع اشاره می کنیم که هرگاه خواستید خودتان را با فرد دیگری مقایسه کنید این نکته را مد نظر داشته باشید که هر کس یک توانایی بلقوه دارد که در زمان کشف مثل یک آتشفشان فوران خواهد کرد و این را بدانید که الماسی که دارای چنین درخشش محسور کننده ایست در دمای بسیار بالای صفحات زیر زمینی بوجود می آید که سطح فشار و دما بسیار بالاست. منظور اینست که حرفهای دیگران را برای صیقل دادن خودتان استفاده کنید نه یک پتک که هر روز آن را به سر خود بکوبید و حسرت بخورید.

برای آنکه بتوانید درخشش خودتان را نمایان کنید اول با خودتان کنار بیایید زمینه های مورد علاقه تان را دنبال کنید و بعد از اینکه بررسی کردید این زمینه مورد نظر صحیح می باشد و دارای یک مقصد بسیار روشن می باشد به راهتان ادامه دهید و به حرف کسی اهمیت ندهید.

پیشنهاد می کنیم مقاله هدفگذاری را هم بخوانید تا متوجه شوید نقشه هدف گذاری در اینکه بتواند پیشرفت کنید چقدر مهم است. از اهمیت هدف هیچ وقت غافل نشوید. با داشتن هدف از قضاوت ها و مقایسه شدن ها جلوگیری می کنید. در تصمیم خودتان ثابت قدم باشید که همین ثابت قدمی شما به دیگران می گوید من را با هیچ کس مقایسه نکنید.

۱۰۰%
عالی

به این مقاله امتیاز دهید !

  • امتیاز

نظر خود را در مورد مقاله بنویسید

avatar
  Subscribe  
Notify of