افراد موفق چه در مورد ذهن می­دانند که شما نمی­دانید ؟

ناگفته های ذهن غیر قابل کنترل ما

ضمیر و ذهن ناخودآگاه افراد موفق

تمامی افراد در زندگی  رویاهایی دارند که آن رویاها را موفقیت و رسیدن به نتیجه دلخواهشان مینامند. اما چند دسته از آنها این رویاها را به واقعیت تبدیل میکنند ؟ چند دسته از انها یک قدم به سمت این آرزوها و رویاها بر میدارند ؟ آیا بیشتر آنها دلیل محکم و قاطع مبنی بر تلاش نکردن و درجا زدن دارند ؟

بسیاری از افراد موفق در میان صحبت هایشان از رازی و قدرتی صحبت میکنند که آن را بسیار قبول دارند و به همه ما آن را پیشنهاد میکنند تا از آن استفاده کنیم. حال میخواهیم رازی که بسیاری از افراد موفق در سمینارها و سخنرانی هایشان صحبت میکنند را کشف کنیم.در ادامه با روینیک همراه باشید تا ببینیم این راز مهم و قدرتمند چیست؟

افراد موفق چه در مورد ذهن می­دانند که شما نمی­دانید ؟

افراد موفق

افراد موفق زندگی­شان را تحت کنترل خود دارند. آن­ها دارای ویژگی­­­­هایی چون : اراده ، تأدیب نفس و هوش هیجانی (هوش عاطفی) هستند تا زندگی­ای را برای خود رقم بزنند یا بسازند که به آن افتخار کنند و به این دلیل هست که آن­ها تا می­توانند وقت خودشان را صرف یادگیری اینکه چطور ذهن­شان را اداره و به نحو احسنت و بهترین شکل به نفع خود استفاده کنند.

خب حال برای اینکه شما هم دقیقا” همین کارها رو انجام بدید ، ابتدا خیلی مهم هست که دو قسمت ذهن خودتان را بشناسید و درک کنید که آن دو همان ذهن خودآگاه و ناخودآگاه و نقش و کارایی هر کدام است.

 

 

 

ذهن خودآگاه

ذهن خودآگاه شما همان جایی است که فکر و برنامه ریزی­هایتان را انجام می­دهید ، که در اصل همان منطق شماست. اما ذهن خودآگاه شما تنها ۱ تا ۵ درصد کارایی ذهن­تان را انجام می­دهد.

بروس لیپتون، متخصص توسعه زیست شناسی
تصور کنید : ذهن خودآگاه شما مثل راننده­ای پشت فرمان یک جرثقیل است و آن را هدایت و کنترل می­­کند، اما اصل کار را انجام نمی­دهد. ذهن خودآگاه شما راننده ایست پشت فرمان ذهن فوق العاده قدرتمند ذهن ناخودآگاه­تان. خب الان این چه معنی برای شما دارد ؟

آیا تا بحال شده که اراده کنید و عادت­هاتون رو تغییر بدید یا کنار بگذارید، مثلا” مثل ترک سیگار یا حتی کم کردن وزن ؟ اگر شده، پس باید بدونید که قدرت اراده استراتژی ضعیف و ناچیزی­ برای ایجاد تغییر ماندگار در زندگی شماست. چون سرچشمه قدرت اراده در اصل از ذهن خودآگاه شماست و توانایی آن محدود است. زمانی که شما برای ایجاد تغییر از قدرت اراده استفاده می­کنید، در واقع همانطور که قبلا” هم گفته شد فقط و فقط از ۱ تا ۵ درصد منابع ذهن­تان را برای کاری که نتیجه نامطلوبی را در بر دارد استفاده می­کنید!

شما برای آنکه بتوانید زندگی بهتری برای خودتان رقم بزنید باید میان ضمیر ناخودآگاه و خودآگاهتان پلی ایجاد کنید که اولش ضمیر خودآگاه و آخرش ضمیر ناخودآگاه است. چرا که گفتیم ضمیر خودآگاه ۱ تا ۵ درصد قدرت دارد. پس باید به وسیله آن طوری ضمیر ناخودآگاهتان را تنظیم کنید که بتوانید آن ۹۵ درصد قدرت را آزاد کنید. چون ضمیر ناخودآگاه کمی زمان و انرژی میگیرد تا بتواند کم کم توانش را آزاد کند.

افراد موفق این مهارت را به خوبی آموخته اند و یاد گرفته اند چه زمانی از آن استفاده کنند. اما اگر بخواهند این مهارت را به طور مفصل شرح دهیم. بسیار مفصل است و در این مقاله ای جداگانه به آن میپردازیم.

اینم بخون ، شاید به دردت خورد  ضمیر ناخود آگاه چیست و چگونه آن را تقویت کنیم؟

مهارتی که معرفی شد برای شما مثل چالش میماند . تا قبل از اینکه به موفقیتی برسید و یا به چیزی تسلط پیدا کنید باید این چالش را پشت سر بگذارید. چون به شما این امکان را میدهد که  زندگی خودتان را با دستان خود رقم بزنید.

ذهن ناخودآگاه

ذهن ناخودآگاه همونطور که از اسمش مشخصه بخشی هست که شما از آن بی خبرید. این بخش به قول خودمان غولی است  که بین ۹۰ تا ۹۵ درصد کل کار، گفتار، ذهن و فکر شما را در بر می­­گیرد. ذهن ناخودآگاه تضمین تپش قلب شما، تنفس ریه­ های شما، نحوه حرکت عضله و ماهیچه شما برای راه رفتن و حتی سیستم ایمنی بدن برای مقابله با باکتری هاست.

ذهن ناخودآگاه شما همانند خودگردانی است که همواره ریشه در وجود شما دارد، که به ذهن خودآگاه شما امکان و اجازه فکر کردن، یادگیری و رشد را می­­­­دهد. متأسفانه، اکثر مردم هیچوقت قدرت ذهن ناخودآگاه­ـشان و این که چطور بطور ارادی از آن کار بکشند را درک نکردند و نمی­کنند. آن ها به قدری اجازه می­دهند عادات و افکار منفی وجودشان را فرا بگیرد که حتی تصور انجام هر کار متفاوت دیگری رو از خود دور می­کنند. به نحوی که انگار گیر افتادند.

 اینجاست که ذهن ناخودآگاه برای قبول انجام کارهای مکرر شما وارد عمل می­شود.

دلیل وارد عمل شدن ضمیر ناخودآگاه پذیرفتن این کارها به عنوان فعالیت هایی مرسوم است. حال به عنوان یک عمل هدفمند یا به عنوان یک فعالیت غیر قابل پیش بینی. و همین اعمال مکرر را به عنوان واقعیت قبول کرده و بر مبنای همین کارهای تکراری تنظیم میشود.

  • شما به دانشگاه می­روید چون والدین شما هر روز به شما گوش زد می­کنند که بروید.

  • شکست خوردید چون از زمان کودکی کمبود ایده داشتید و تجربه­ اش کردید.

  • سر کار می­روید، خونه می­خرید و تشکیل خانواده می­دهید چون مشروط و قانع به باورید که این همان معنای موفقیت و امنیت است.

اینم بخون ، شاید به دردت خورد  اصلا میدانید باور چیست و داشتن باور درست در موفقیت ما چه نقشی ایفا میکنند؟

این تجربیات هیچ مشکلی ندارند اگر که خواسته و قصد خودتان بوده باشد، چون خود همین مشکلات ، مشکل اصلی هستند.

اکثر ما بدون اینکه یک تصمیم درست و حسابی در مورد اینکه میخوایم در زندگی چکار کنیم و چکاره شویم بگیریم تقریبا” تمام زندگی­مان را پشت سر گذاشتیم. ما به ذهن ناخودآگاه­مان اجازه می­دهیم که ما و زندگی­مان را با توجه به شرایط اجتماعی از پیش تعیین شده در دست بگیرد و کنترل کند.

شما هم می­توانید زندگی­تان را تغییر بدهید و به سلیقه خودتون و بطوری که همیشه تصورش را می­کردید به زیبایی تمام نقاشی و رنگ آمیزی­اش کنید. میخواید میلیونر شوید ؟ چرا که نه، شما میتونید. میخواید خیریه ای راه بیاندازید که فقر و گرسنگی رو ریشه کن کند ؟ اینم میتونید. اما اول، باید تصمیم به عملش بگیرید، نه اینکه فقط به حرف باشد.

تمام تلاش­ـتان را بطور مطلق بر روی باور به خودتان و توانایی هایتان و پروش آن بگذارید.

برای شروع، شما باید ذهن ناخودآگاه­تان را با جدا کردن آن از این ذهنیت که شما زاده­ یِ افکارتان هستید، بازسازی کنید.

شما زاده­ یِ افکارتان نیستید.

این روزها بسیاری از مردم بطور مداوم دچار و درگیر مشکلات پریشانی ذهنی و از اینجور چیز ها هستند و مدام به خودشان تلقین می­کنند و تا جایی پیش می­رود که شخصیت شان همانگونه شکل می­گیرد.

شما برای تغییر زندگی مجبور به تغییر تفکرتان هستید و در ابتدا باید در برابر اینکه شما کی هستید و اینکه ممکنه ­هویتتان را از دست بدهید مقاومت کنید.

اگر که یک مدتی رو به حال خودتان بودید، ذهن و هویت شما تبدیل به عادت شما شده است. و تلاش خیلی زیادی برای تغییر این عادت لازم هست. مثل بیدار شدن در یک صبح سرد زمستانی می­مونه که شما پتو گرم و نرم و دور خودتون پیچیدید و فکر اینکه بیدار بشید و از تخت بیرون بیاید براتون خیلی سخته؛ که این انگیزه و ارادهشما رو می­طلبه.

وقتی که کم کم شروع به فهمیدن می­کنید در واقع شما چیزی فراتر از افکارتون هستید، شما تازه می­فهمید که قدرت انتخاب افکارتان را دارید و بالاخره شروع می­کنید به دوباره برنامه ریزی کردن ذهن ناخودآگاه­ـتان.

ذهن ناخودآگاه

 

ناگفته های ذهن غیر قابل کنترل ما

همه ی ما تا به حال در وضعیت های متفاوت با مشکلاتی که مقصر اصلی آن خودمان هستیم دست و پنجه نرم کردیم. حتی وقتی این مشکلات در تلاش برای توسعه فردی باشد. ما اکثرا با اینکه میدانیم چه انتظاراتی از خود داریم ، هنوز هم با تصمیماتی رو به رو می شویم یا می گیریم که کاملا به دور یا ضد انتظارات شخصی ماست.

که این موضوع بیشتر در بین نوجوانان رواج بیشتری دارد. مردم اکثرا در برخورد با رفتارهای نوجوانان سریع عمل و قضاوت می کنند، اما عجیب ترین نقطه نگرانی در این میان این است که بخواهید منظور و مفهوم خودتان را با عملتون یکی کنید. که البته یک منشأ علمی هم پشت این موضوع هست. …

ذهن شما متشکل از ۲ ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه می باشد که درک تفاوت های بین این دو عمل اهمیت زیادی دارد.

ضمیر خودآگاه شما همان قسمتی است که با آن “فکر می کنید” . که این ضمیر در آنِ واحد می تواند فقط بر روی یک چیز متمرکز شود، مثل وقتی که شما نور چراغ قوه را در یک جای تاریک روشن می کنید. ضمیر خودآگاه در نوع و حیطه کاری خودش بسیار قدرتمند است اما دامنه کاری آن بسیار محدود است. برای مثال : شما در آنِ واحد نمی توانید چندین شماره را به ذهن بسپارید. باور ندارید ؟ خب به خودتون اثباتش کنید ! چطوری ؟

یک دفترچه تلفن را باز کنید و چند شماره به دلخواه و بصورت تصادفی بخوانید و ببندینش و ببینید الان حتی یک شماره از آن را یادتان می آید یا خیر ؟

و اما ضمیر ناخودآگاه ؟

 که بر عکس خودآگاه می تواند اطلاعات زیادی را در آنِ واحد به خاطر بسپارد ! اگر ضمیر خودآگاه را همانند یک چراغ قوه که فقط روی یک چیز نور می اندازد در نظر بگیرید ، بطبع ضمیر ناخودآگاه تان مانند نور افکنی است که همه چیز را در بر میگیرد و روشن می کند . اما فقط در حالت ناخودآگاه (که یعنی شما از آن هیچ آگاهی ندارید). و این حالت زمانی رخ میدهد که با تکرار کارهایی ضمیر ناخودآگاهمان را تنظیم میکنیم.

ضمیر خودآگاه شما به سادگی باعث حواس پرتی شما می شود . بطور میانگین هر فرد در دقیقه چیزی بین ۶ تا ۱۰ بار حواس پرتی دارد . خب حالا به نظرتون ضمیر ناخودآگاه تون چقدر حواس پرتی دارد ؟  هیچ و هیچ و هیچ !!!

این یک موضوع کلیدی است که اکثرتون اون رو در نظر نمی گیرید . فکر ما اکثرا” در مورد عمل خودآگاه ، تصمیمات خودآگاه و حتی تفکرات خودآگاه است که این در واقع خود “ما” را تشکیل می دهد ، و ضمیر ناخودآگاه مون به عنوان یک چیز کاملا” سطحی و بی اهمیت است . واقعیت اینه که ضمیر ناخودآگاه عملا” همه چیز را در بر می گیرد .

و به همین دلیل هست که اکثر مردم خودشان را در شرایطی بد و منفی می بینند و یا حتی زندگی ای را زندگی می کنند که ناخواسته و به دور از علاقه آن هاست . مدام به خودشان میگویند ، “چی شد که من کارم به اینجا کشید ؟!”  آن ها کاملا خودکار کارشان به جایی که الان هست کشیده شده ، خب این یعنی چی ؟ یعنی عملشان طوری آن ها را برنامه ریزی کرده که زندگی ـشان به آنجایی که الان هست ختم شود . در اصل آن ها به تصمیمات خودشان آگاه نبودند .

و نکته جالب تر اینکه ما خودمان مصبب همین به اصطلاح بد بیاری ها و بدشانسی ها هستیم که با فکر کردن به موضوعات منفی همگی تاثیرات بدش در ضمیر ناخودآگاه ثبت میشود. و ناخودآگاه ما هم بر مبنای آن اعمال غیر ارادی ما را طوری تنظیم میکند که موجب اتفاقات بد و بدشانسی میشود.

خب، با این اوصاف شما چگونه برای زندگیتان برنامه ریزی می کنید؟ چطور به ضمیر ناخودآگاهتان کمک می کنید تا تصمیم و انتخاب درستی کند ؟ همانطور که شما راه رفتن، بستن بند کفش یا دوچرخه سواری یاد گرفتید : همانطور هم با برداشتن بارها و بارها گام های مثبت و کوچک، تا وقتی که عمل شما به نحوی تبدیل به ضمیر ناخودآگاه تان شود، آنوقت هست که می توانید همان گام ها را حتی بدون فکر کردن بردارید.

چون به این نقطه یا مرحله که برسید، کارها دیگه خود به خود تبدیل به عادت شما می شوند.

۱۰۰%
عالی

به این مقاله امتیاز دهید !

  • امتیاز
منبع The Brain We Can’t Control What Successful People Know About the Mind That You Don’t

نظر خود را در مورد مقاله بنویسید

avatar
  Subscribe  
Notify of